محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2284
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و آنجا را غارت كردند ، كسان دربارهء عثمان گونه گون بودند . مقيم انا لله مىگفت و مىگريست و آمده ، خوشدلى مىكرد . آنگاه جماعت پشيمان شدند . زبير از مدينه برون شده بود و بر راه مكه مقر گرفته بود كه بوقت قتل حضور نداشته باشد و چون خبر كشته شدن عثمان همانجا كه بود به دو رسيد گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، خدا عثمان را رحمت كند و انتقام وى و اسلام را بگيرد . » به دو گفتند : « اين جماعت پشيمانند . » گفت : « انديشيدهاند ، انديشيدهاند » آنگاه اين آيه را خواند : « * ( وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ . كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ من قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا في شَكٍّ مُرِيبٍ 34 : 54 ) * » [ 1 ] يعنى : ميان ايشان و آن آرزو كه دارند حايل افكنند چنان كه با نظاير ايشان از پيش كردهاند كه آنها در شكى سخت بودهاند . گويد : وقتى طلحه خبردار شد گفت : « خدا عثمان را رحمت كند و براى او و اسلام انتقام بگيرد . » به دو گفتند : « اين جماعت پشيمانند » گفت : نابود شوند ، و اين آيه را خواند : « * ( فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ 36 : 50 ) * » [ 2 ] يعنى : كه نه وصيتى توانند كرد و نه سوى كسان خويش باز گردند . على نيز خبر يافت و گفت : « خدا عثمان را رحمت كند و به جاى وى نيكى آرد . » به دو گفتند : « جماعت پشيمانند »
--> [ 1 ] سبا 34 آيه 54 [ 2 ] يس 36 آيه 50